بیداری و باز خبری جدید.اخباری حامل عکس های تیره.نه! عکس های روشن با چهره های تیره و دودگرفته.افرادی که سر از قبر بیرون کشیده بودند ولی ناامید.شاید در حسرت اینکه هیچگاه روز نمیشد.همانجا می ماندند ولی باز نمیشد انگار.در ذهنشان مرور می کردند"این مکان فروشی است". به خودم آمدم خجالت کشیدم.این ها بیگانه نبودند.هم وطن و هم دین و شاید هم خونمان هستند که نه در جایی دورافتاده بلکه در یک ساعتی پایتخت.کمی که گذشت کاربران اینترنتی هم مثل من با خبر شدند.هجوم آنها چیزی جز افشاگری در بر ندارد.ولی خوب که یادآور شوند هم کیشانمان در شرایط این چنین وحشتناک زندگی می کنند.
شب های عجیبی است این روزها----به خواب هم اگر بروی گورت را کنده اند بعضی ها
گورخواب ها آمده اند. هر کدام به داخل یک قبر سر می خورند. در تاریکی یا مشغول مواد می شوند یا به چه فکر می کنند، نمی دانیم. سکوت گورستان سنگین و هوا سرد است. یکی یکی، بنرهای پاره، تکه پتو های مندرس و تخته چوب های نیمه سوخته روی گورها کشیده می شود. آنها مرگ را زندگی می کنند.خیلی که هوا سرد می شود، دنبال چوب می گردند برای درست کردن آتش و گرم شدن در گور هایی که پایان زندگیست برای همه، اما برای اینها شده سرآغاز و سرپناه. زن، مرد و کودک؛ کارتن خواب هایی که در قبر نشسته می خوابند. «دیگه اینجا چوب هم برای آتیش زدن، پیدا نمی شه»!
زنده اند ولی زندگی نمی کنند مثل ماهی ای که داخل لیوان نیمه پر است؛این حکایت خیلی از آنهاست.شاید تصورشان این که وقتی جایشان در آخر اینجاست، چرا از همین حالا نروندجابگیرند! روی زمین جایی نمانده،همنشین مردگان بایدت
قلبم انار شتک زده ای است به جدار سینه. می نویسم و پاک می کنم. اشک و مویه و شکوه مردم را در شبکه های اجتماعی می بینم و می گذرم. باور قلبی دارم که نه تحریم آمریکا و نه تهدید اسرائیل هیچکدام تن ایران را خراش نمی دهد اما فغان از اشک دیده یتیم و آه بینوایان که عرش کبریایی را می لرزاند. مردم می پرسند وعده هایتان به کوخ نشینان را فراموش کردید که هموطنانی گورنشین شدند؟ می پرسند اگر مولاعلی(ع) زنده بود و از کنار این قبرستان می گذشت نمی فرمود: «مسلمانی اگر از این اندوه بمیرد شهید است»؟. مردم لب می گزند و می پرسند ... بترسیم از سست شدن باور مردم. این فاجعه در روستایی پرت در گوشه ای دور از کشور رخ نداده است که اگر بود هم غمش قلب «انسان» را می فشرد، گورستانی در یک ساعتی تهران است. چهار نفر در یک قبر! تصورش را بکنید. شب و وهم گورستان و چهار انسان در قبری که تازه اگر بمیرند آنقدر گران است که بعید است همینجا دفن شان کنند.
لازم به ذکر است خوشبختانه در پی این اتفاق، مسئولان مستقیم وارد عمل شدند و در پی راه حل و چاره جویی برآمدند.امیدوارم که باز شاهد این مسایل نباشیم و هر کس سری به اطراف بچرخاند تا بلکه این افراد را ببیند و به آنها کمک کند.
نوشتار:یوسف نعمتیان 1395/10/9
برچسب: کار از ما روزی از تو,
نویسنده: بردیا باقریان